ناصر خسرو
32
خوان الإخوان ( فارسى )
را نيز همچنانست كه مر جسم را از بيرون و اندرون ، آنچ از بيرونست چون اندوه است كز دانستن علمى رسيدش ، و آنچ از اندرون است چون اندوه است كز نادانستن علمى رسدش . و راحتش نيز هم به دو بخش است برين قياس ، و مردم را از راحت و درد جسدانى كز حد در گذشته افتد مرگ جسدانى افتد ، چنانك اگر بجسد دردى سخت يابد از زخمى يا از دردى كز غلبهء اخلاط باشد روح او از كالبد جدا شود ، همچنين اگر راحتى سخت رسدش از خوردن خوش يا آشاميدن بافراط يا از جماع بىروى نيز مرگ باشدش . و آن بدان سبب باشد كه گرمى طبيعتى كه مردم بدان زنده است بفسرد يا سخت بگدازد تا مردم هلاك شود . همچنين به درد و آسانىء نفسانى نيز مردم را هلاك باشد . و چون كسى كه او را غمى سخت رسد ناگاه و حرارت غريزى او بمركز دل فراز آيد و بسبب جمله گشتن حرارت سوخته شود و آن را فسردن حرارت خوانند ، و اگر كسى را شادى بىاندازه بيك بار بىهيچ مقدمهاى فراز رسد و زان گشاده گشتن حرارت باشد و پراكندن از جاى خويش تا مر دم بميرد و آن را تحليل خوانند . پس درد و راحت جسمانى همچون جسم گذرنده و عارضى است ، و درد و راحت نفسانى چون نفس باقى است و جوهرى و بىزوال ، و نيز مردم را بجسد سوختن افتد به آتش طبيعى همچنين نفس را نيز سوختن افتد بغم و حسرت . و گر كسى را بجسد اندر آتش طبيعى افكنند گويد مرا در آتش افكندى و بسوختى و گر سخنى گويندش كه او را از آن غمى سخت آيد گويد مرا بر آتش نهادى و بسوختى بدين سخن كه گفتى يا بدين كار كه كردى ، پس آتش انديشه باقى است چنانك نفس باقى است كه هرگز نميرد . و گواه است بر اين قول خداى تعالى كه